بديع الزمان فروزانفر

789

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

ساخته است در صورتى كه نغمه‌هاى درون انبيا از عالم غيب و جهان پاك مىرسد و محدود به هيچ حدى نيست از اين رو مولانا مىفرمايد كه آن نغمه‌ها را به گوش باطن بايد شنيد نه گوش حس كه از سماع ياوه و گزافه ، آلوده و ناپاك شده است . آن گاه مولانا بر محدود بودن قواى انسانى خاصه حس شنوايى بدين گونه دليل مىآورد كه آدمى نغمه‌ى پريان را هم كه در جسم حلول مىكنند در نمىيابد هر چند كه آنها نيز از موجوداتى هستند كه در جهان خاكى مىزيند و باقتضاى حيات مادى لطافت امور غيبى را ندارند و به حكم آن كه قواى هر موجود مادى كما و كيفا محدود و متناهى است ، آنها نيز محدود و زندانى هستند پس چگونه انسان مىتواند به گوش حس نغمه‌هاى باطنى را كه نوباوه‌ى جهان غيب و مجردات است ، ادراك كند ، سپس بر زندانى بودن پريان به آيه‌ى « يا مَعْشَرَ الْجِنِّ » استناد مىكند كه آنها نيز بموجب آن آيت بعالم غيب راه ندارند . در توضيح اين مطلب مىگوييم كه حكما و فيلسوفان و از جمله ابن سينا بوجود پرى معتقد نبوده‌اند و آن را آفريده‌ى اوهام مردم سست انديش مىدانسته‌اند ولى عامه و علماء مذهب و ادباى عربى زبان معتقد بوجود پرى بوده‌اند و گاهى نامهاى قبائل جن و نسبت بعضى از افراد را پشت در پشت نقل كرده‌اند و ادبا اشعار پريان را روايت نموده‌اند و اين اعتقاد چنان راسخ شده بود كه در روزگار مولانا فقها و بعضى از صوفيان در امكان و مشروعيت ازدواج با زنان و دختران پرى گفت و گو داشته‌اند و اين بحث يكى از مسائل روز بوده است نظر بدين اعتقاد ، مولانا بر تناهى قوه‌ى سامعه ، نشنيدن نغمه‌ى پريان را مثال آورده است ولى در ضمن فهمانيده است كه پريان بىخبر و در زندان نادانى محبوس‌اند و اينكه برخى از مردم براى اطلاع از آينده و اسرار آفرينش رياضت مىكشند تا پريان را مسخر كنند و رازهاى عالم وجود را معلوم دارند ،